خلاصه بعد از خواهش و تمنا های بسیار زیاد من قبول کردم.

اول آمار این بنده خدا رو گرفتم از خواهرم،چشای ضعیف،امل بنین،چادری و غیره.

بهشون اول از همه این پیشنهاد ها رو دادم که:

۱-یه کادوی فدایت شوم از طرف مثلا دوست پسر سابقش براش بفرستیم تو مدرسه.

۲-یکی از بچه ها رو یه پولی بذارم کف دستش تا بره دم مدرسشون و جلوشو بگیره و بگه:دیگه هر چی بین ما بوده تموم شده و...

۳-...(اینا خطرناکن نمیشه گفت!)

اینا رو قبول نکردن و گفتن که گناه داره بنده خدا و از این صحبتا.منم راه های ساده تری جلوی پاشون نهادم!:

۴-صابون رو رنده کنن و بریزن توی ناهار ظهرش.

۵-...

و در آخر این راه مورد قبول واقع شد:

پس فردا سه شنبه اینا دفاعی دارن و از طرفی روز دختران و تولد حضرت معصومه هم هست(اینارو خودم تنهایی فهمیدما!).قرار شد که به معلمشون بگن به همین مناسبت می خوایم پول بذاریم رو هم و برای بچه ها تکدانه بخریم.معلمم قبول میکنه و از بچه ها پول میگیرن و می خرن.در بین راه به سرنگی که همراه خودشون آوردند کمی از تکدانه ی اونو آبشو خالی میکنن.و به جای اون،مقداری شامپو میریزن توش!

و به نفرات جلو هم میسپرن که به ترتیب بر دارن!این میشه که اسهال میاد سراغ این بخت برگشته و درس عبرتی میشه برای همه!

یوهاهاها!

به نظرتون چطوره؟