درس خواندن به روش تیزهوشانی
سمپادی جماعت سه دستس:
1- خر میزنه مث سگ!!! این دسته بسیار دقیق بوده و فقط مث گاو درسای بیچاره رو غورت (یا قورت) میده
2-اصلا" نمی خونه...کودنه...بابا نمی کشه...(من به شخصه از دسته ی 1و نخ سوزن(یعنی مخصوصا") 2 بدم میاد چون حرص آدمو در میارن)...خلاصه معلم که می گه بیا درسو بگو میگه: خانم میشه ما جلسه بعدی بیایم؟؟؟؟
3- (و اما این یکی مورد علاقمه چون خودم اینطوریم) از مدرسه که میام خونه میگم: امروز یه روز جدیده...و واقعا" یا بهتر بگم ظاهرا" هست دیگه میخونم مث چی!!!! وقتی مامان صدام میکنه برا ناهار یه برنامه ی فشرده برا خودم چیدم...ناهارو مث گاو میخورم...خب مث اینکه خیلی معدم سنگین شده بهتره یه 1 ساعتی بخوابم زنگ موبایلم میذارم...1 ساعت میگذره بیدار میشم :نه در توان من نیست باید بیشتر انرژی کسب کنم...تا 4 ساعت میخوابم...سرحال بیدار می شم الان 6 عصره ... بیچاره ی بدبخت همه میشینن المپیاد میخونن تو میخوای درس بخونی؟(وجدان) اوکی من تا 12 المپیاد میخونم...یکی از بچه ها زنگ میزنه...(سانسور) 1 ساعت میگذره(:دی) ساعت 7 ه و ققنوس داره...ساعت 8 ه و شب به شب داره...9 دلنوازان...10 دیگه مث بچه آدم میرم سر المپیاد تا 11 که میرسه فشار خواب از پا درم میاره علاوه بر اون زمان اینترنت ام که محفوظه (:دی) 11:30 با خوشحالی و یکمی دل نگرانی که اونم طبیعیه میرم تو جام...فکر میکنم درسای فردا که آسونن فردا 5 بیدار میشم میخونمشون...فردا...نکیسا...نکیسا...پاشو ساعت5 ه...ااااااا...ولم کن...نکیسسسسسسسسسسسسسسسا ساعت 7 ه سرویستون الان میره...نهههههههههههههههههه به سرعت لباس میپوشم و با ریخت یاکودزایی و نون قاضی (نمی دونم املاش چیه) میرم سر ایسگا...و اما این لحظات پر بار ترینند...ما در سرویس همه ی تکالیف مدرسه رو انجام میدیم حرف میزنیم و غیبت میکنیم ....سر صف مث خر میریم تو کتاب...قبل از این که معلم بیاد با استرس راه میریم و میخونیم و وقتی معلم اومد بلند میگیم: خانم میشه امروز نپرسید؟