فروید(عقده ادیپ)
پیش از تولد ادیپ روزی پدرش لائوس به یکی از شاگرداناش که دختر زیبارویی بود تعرض کرد. پدر دخترک هم لائوس را نفرین کرد.
پیشگویان به لائوس خبر دادند که بهزودی صاحب پسری خواهد شد و به دست همون کشته میشود. برای همین وقتی فرزندش به دنیا آمد لائوس داد دو تا قوزک پای بچه را با میخ سوراخ کردند و بچه را داد دست یکی از خدمتگزاراناش تا ببرد توی دشت و بیابان ولاش کند تا بمیرد.خدمتگزار لائوس هم دلاش به حال نوزاد سوخت و به جای رها کردناش او را دست مرد چوپانی سپرد.چوپان هم بچه را برد خدمت پادشاه سرزمین کورینت و پادشاه و ملکه هم نوزاد را پذیرفتند و مثل بچهی خودشان بزرگاش کردند.
سالها گذشت و ادیپ به جوان برومندی تبدیل شد. زندگی به خوبی و خوشی میگذشت تا اینکه روزی یکی از پیشگویان دربار به ادیپ خبر داد که در طالعاش آمدهاست که روزی پدرش را به قتل خواهد رساند و مادرش را به همسری میگیرد.
ادیپ که نمیدانست پدر و مادر واقعیاش کسان دیگری هستند، برای فرار از سرنوشت تصمیم گرفت کورینت را ترک کند و هرگز به آنجا باز نگردد.
توی سفرهایاش سر و کار ادیپ به نزدیکیهای طبس رسید. توی جادهی منتهی به طبس به مرد غریبهای برخورد و سر موضوعی با هم حرفاشان شد و ادیپ هم طی دعوا شمشیرش را کشید و سر مرد بیچاره را از بدن جدا کرد. غافل از اینکه مرد غریبه کسی نبوده جز پادشاه طبس و پدر واقعی خود ادیپ.بعد از آن ادیپ وارد طبس شد و در آنجا به اسفینکس برخورد. اسفینکس جانوری بود با سر یک زن و بدن شیر و کارش این بود توی کوچه و خیابان راه بیفتد و به هر غریبهای بر میخورد معمایی برای اش طرح کند. اگر کسی جواب معمای اسفینکس را درست نمیداد در جا کشته میشد.اسفینکس مدت زیادی بود که در طبس جان مردم شهر را میگرفت.تا آنکه ادیپ سر رسید و موفق شد معمای اسفینکس را حل کند. اسفینکس هم بعد از این اتفاق از طبس رفت.
مردم طبس برای قدردانی از ادیپ تاج و تخت را به او واگذار کردند(حاکم کشته شده بود) و ملکهی بیوه هم بالطبع با پادشاه جدید ازدواج کرد. سالها از ازدواج ادیپ با ملکه (مادر واقعیاش) میگذشت و آنها صاحب چهار فرزند نیز شدهبودند که بدبختی به سرزمین طبس روی کرد.
ادیپ بهدنبال یافتن دلیل این بدبختیها به طالعبینان روی آورد. آنها گفتند که ادیپ خود منشا این بدبختی است و لائوس و جاکوستا پدر و مادر واقعی اویاند؛ ادیپ به همان سرنوشتی که برایاش پیشبینی شدهبود دچار شدهبود.
جاکوستا ـ که او هم تازه فهمیدهبود ادیپ همان پسر خودش است ـ خودکشی کرد. ادیپ هم یک گلسینه برداشت و انقدر میخاش را توی چشمهایاش فشار داد تا کور شد.بعد هم تاج و تخت را به دو پسرش سپرد. آنها هم با هم توافق کردند که یکسال در میان، نوبتی بر تخت بنشینند! با اینحال پسرها هیچ توجهی به پدرشان نمیکردند و ادیپ هم پسرهایاش را نفرین کرد! بلاهایی که بر اثر این نفرین بر سر فرزندان ادیپ آمد رسما دودمانشان را به باد داد!!
نفرین هنوز هم دست از سر خانوادهی اُدیپ بر نمیداشت و این داستان ادامه دارد...
یه نکته هست که شاید شما هم بعد از خوندن داستان متوجه شدید.اولا منظور فروید تمایل جنسی نسبت به مادر و حسادت نسبت به پدره و با توجه به اینکه این مورد رو در بزرگسالان ندید،نتیجه گرفت این عقده در بزرگسالان سرکوب شده.نکته اینه که با توجه به توضیحات فروید نام گذاری این تمایل به عنوان عقده ی ادیپ اشتباهه.چون تو این افسانه،ادیپ هیچ تمایلی به این اتفاقا نداره.بر عکس هر کاریم میکنه که این اتفاق صورت نگیره.مثلا از کورینت خارج شد و آخرم بعد از شنیدن حقیقت از فرط پشیمانی چشماشو کور کرد.
حالا اصل حرفم اینه که فروید یه جورایی داستان پرداز خوبیه تا نظریه پرداز.الان دیگه کمتر نظریات فرویدو قبول دارن.ماندگاری نظریاتشم بیشتر به خاطر جذابیت رواییش بود.در واقع روانشناسي از سايکوآناليز به نوروسايکولوژي شيفت پيدا کرد . فرق يه آدم کاملاْ سالم با يه بيمار جنايتکار شيزوفرن فقط چند هزارم ميکروگرم از فلان نروترانسميتره!! فکرش رو بکنين اين مساله به جذابيت نظريات فرويد و يا حتي سايکو آناليز هاي بعدي مثل اريک فروم و اريک برن و بقيه نيست اما قطعاْ به واقعيت هاي علمي خيلي نزديکتره ....حالا من نمی خواستم با این پست این نتایجو بگیرم.اول قرار بود درباره کتاب تعبیر خواب فروید بنویسم ولی به خاطر یه سری خود سانسوری موضوع به این شکل مطرح شد.(این جذابیتا رو هم با خوندن این کتاب و نتیجه هایی که فروید از رو خواب های مردم میگیره متوجه میشین.)
حالا برای علافه منداش مشخصات کتاب:
فرويد - تعبير خواب و بيماری های روانی
موسسه انتشارات آسيا
ترجمه ي ايرج پور باقر
ضمنا در ادامه ی پیشنهادات،کتاب ۵ گفتار از زیگموند فروید(انتشارات گام نو) رو هم می تونین مطالعه کنین.
منابع:
www.infoplease .com
5 گفتار از فروید-نشر گام نو
مجله اینترنتی ۷سنگ
و...